خدا معجزه کرد انسان را افرید ما معجزه کنیم انسان بمانیم وقتی از آدمی بت می سازی، همه رفتار هایت تبدیل به عبادت می شود و این بزرگ ترین خیانت به خود است.باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سر پناهند اما عقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتر از ابرها پرواز میکند.این دیدگاه است که تفاوت را خلق می کند.اگر شاد بودی،آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید،پس چه چیزی باعث شد که من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست آورم؟! لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت داد!
برچسب: سهيل هدايتي, نویسنده: سهیل هدایتی تاريخ: جمعه 17 آبان 1392 ساعت: 21:35
گل و گل
شبی در محفلی با آه و سوزی شنید ستم که مرد پاره دوزی
چنین می گفت با پیر عجوزی <<گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم>>
گرفتم آن گل و کردم خمیری خمیری نرم و نیکو چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری <<بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم>>
همه گل های عالم آزمودم ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گل بشنید این گفت و شنودم <<بگفتا من گلی ناچیز بودم
و لیکن مدتی با گل نشستم>>
گل اندر زیر پا گسترده پرکرد مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذر کرد <<کمال همنشین در من اثرکرد
وگرنه من همان خاکم ک هستم>>
<<ملک الشعرای بهار>>
برچسب: نویسنده: سهیل هدایتی تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 0:39